وقتی اد، مهندسان جوان فلورین را در یک جشن ملاقات کرد، عاشق هم شدند اما والدین فلورین با ازدواج آنها مخالفت کردند چرا که فلورین 3 ماه قبل از آن شوهر خود را در تصادف رانندگی از دست داده بود. در واقع فلورین سه ماه عروسی کرده بود که شوهرش را از دست داد و والدین اش اجازه ازدواج مجدد را به وی نمی دادند.
سرانجام ان دو 12 ماه می 1953 در باتاویای نیویورک با هم ازدواج کردند و فلورین وارد خانه ای شد که اد آن را طراحی کرده و ساخته بود.

آن ها دو فرزند به نام های رنه و ریکی آوردند. بچه سوم در کودکی مرد. فلورین اپراتور تلفن در بیمارستان بود و هر روز اد برایش غذا و دسر می برد. کار خرید روزانه از مغازه را هر روز اد انجام می داد و ضمن خرید وسایل ضروری، هر روز یک شاخه گل برای اینکه عشق اش را ثابت کند برای همسر مهربان و دوست داشتنی اش می خرید.
همه فامیل می دانستند آنها عاشق و معشوقند و فلورین در پاسخ گفته بود می خواهد زودتر از اد بمیرد چرا که دوری وی را نمی تواند تحمل کند. در واقع در انتهای این داستان رومانتیک همینجور هم شد و فلورین زودتر درگذشت.
فلورین زنی احساسی، پر حرف و علاقه زیادی به رنگ کردن مو بود اما در این اواخر کلکسیونی از بیمارها را داشت اما هر زمان که اد می خواست به دکتر برود، همراهش می رفت.
فلورین اوایل ماه بدلیل آب گرفتگی شش هایش راهی بیمارستان شد و اد نیز 35 مایل دورتر در بیمارستان یونیتی روچستر بدلیل از نارسایی کلیه بستری بود.
عاشق 83 ساله قبل از مرگ به دخترش گفت می خواهد فلورین را ببیند و آنها بسیار تلاش کردند تا این دو کنار هم قرار بگیرند. اد توانست سوار آمبولانس شده و پیش معشوقه اش برود. صبح روز بعد از وصل این دو، فلورین درگذشت و اد نیز 36 ساعت بعد!
نظرات شما عزیزان:
:: موضوعات مرتبط:
خانواده،
،